تهیه و تنظیم: مهسا کیانی ثابت

خانم کیانی از دانشجویان کارشناسی ارشد زبانشناسی همگانی دانشگاه آزاد مرکز هستند و نوشتار زیر در باب تجزیه و تحلیل کلام از جمله فعالیتهای درسی ایشان است.

كلام يا سخن به معني زباني است كه در وراي يك جمله قرار دارد: يعني چگونگي استفاده مردم از زبان در متن و در بافت. تجزيه و تحليل كلام روي گفتارهاي مردم در اجتماع متمركز است و تلاش مي كند تا روند به وجود آمدن كلام را كشف كند.

كلام يا سخن به معني زباني است كه در وراي يك جمله قرار دارد: يعني چگونگي استفاده مردم از زبان در متن و در بافت. تجزيه و تحليل كلام روي گفتارهاي مردم در اجتماع متمركز است و تلاش مي كند تا روند به وجود آمدن كلام را كشف كند.

از طريق كلام انسان ها:   1- با يكديگر ارتباط برقرار مي كنند.  2- اطلاعات خود را به يكديگر منتقل مي كنند.    3- هويت و افكار خود را بيان مي كنند..... 

در تجزيه و تحليل كلام 2 واژه كليدي وجود دارد:

1- پيوستگي cohesion  ( انسجام دروني)

عناصر و عوامل زباني اند. مانند: پس ، ولي ، از آن جايي كه و ضماير كه باعث پيوند دادن  جملات يك متن مي شود. به اين گونه كلمات اصطلاحا cohesive links  (پيونده) مي گوييم. 

تجزيه و تحليل پيوندهاي انسجامي در درون يك متن ، بينشي به ما مي دهد كه نويسندگان چگونه آن چه را كه مي خواهند بيان كنند، تنظيم مي كنند و اين ها مي توانند عوامل  مهمي در داوري ما از اين كه نوشته اي خوب است يا نه، باشد. همچنين قرارداد هاي مربوط به ساخت انسجامي مي تواند از زباني به زبان ديگر متفاوت باشد، و اين يكي از مشكلاتي است كه در ترجمه متن ها با آن مواجه مي شويم.

ولي اين انسجام درون متني براي فهميدن آن چه كه مي خوانيم  كافي نيست بلكه بايد عامل ديگري در كار باشد كه متن هاي به هم پيوسته را معنا دار كند و اين همان انسجام برون متني است.

2- انسجام coherence (انسجام برون متني)    

انسجام عاملي فرا زباني است. در انسجام برون متني عامل مهم، وجود واژه ها يا ساخت ها نيست، بلكه چيزي است كه در خود افراد است. اين افراد هستند كه از آن چه مي خوانند يا مي شنوند، معنا مي سازند. در واقع آن ها سعي مي كنند به تفسير يا معنايي دست يابند تا با تجربه اي كه از جهان بيرون دارند،مطابقت نمايد. در واقع، توانايي ما در درك آن چه مي خوانيم فقط قسمت كوچكي از آن توانايي عام و كلي است كه در مفهوم ساختن آن چه كه در جهان مي بينيم و تجربه مي كنيم ، داريم.

ما به طور مستمر در مكالماتي شركت مي كنيم كه مقدار زيادي از آن چه كه منظور ماست، در آن چه كه مي گوييم وجود ندارد. ولي به راحتي مي توانيم مقصود يكديگر را پيش بيني كنيم.

مانند اين مثال:

-         تلفن.

-         من تو حمومم.

در اين مثال هيچ پيوند انسجامي وجود ندارد ولي افراد به وسيله دانشي كه فقط منحصر به دانش زباني نيست مي توانند منظور يكديگر را درك كنند.

يكي ديگر از مواردي كه در تجزيه وتحليل كلام مطرح مي شود رويداد مكالمه speech event  است. آن چه ما را قادر مي سازد كه در يك مكالمه شركت كنيم درك آن چيزي است كه مردم در موقعيت هاي مختلف مي گويند يا انجام مي دهند. و همچنين بايد نقش متكلم و شنونده را مشخص كنيم. مثلا آيا آن ها دوست هستند يا غريبه ، زن هستند يا مرد ، جوان هستند يا پير ، از نظر موقعيت اجتماعي با هم برابرند يا نه. تمامي اين عوامل بر آن چه گفته مي شود و چگونگي بيان گفته ها، تاثير دارد.

در يك جريان عظيمي به نام مكالمه كه از جايي آغاز مي شود (gambit آغاز گر) و به سمت و سويي جريان دارد (trend ) و در جايي پايان مي پذيرد ((completion point  عوامل بسياري نقش دارند.

 

Turn- Taking

مكالمه در زبان انگليسي را مي توان به منزله نوعي فعاليت محسوب كرد كه در آن ، دو يا چند نفر براي صحبت كردن ، نوبت گيري (turn- taking) مي كنند. معمولا در هر زمان فقط  يك نفر صحبت مي كند. در اكثر مواقع ، طرفين مكالمه صبر مي كنند تا يك نفر نشان دهد كه حرفش پايان يافته است واين كار را معمولا با نشان دادن يك نقطه اتمام completion point  انجام مي دهد. متكلمين مي توانند به شيوه هاي مختلف نشان دهند كه نوبت حرف زدنشان به پايان رسيده است. براي مثال اين كار را با پرسيدن سوال يا مكث كردن در پايان يك جمله نشان مي دهند.

در تجزيه وتحليل كلام ، سبك هاي متفاوت مكالمه و استراتژي هاي گوناگوني براي مشاركت وجود دارد. برخي از اين استراتژي ها تحت عنوان گستاخي rudeness ( اگر متكلمي صحبت متكلم ديگر را قطع كند) و كمرويي shyness ( اگر متكلمي منتظر بماند كه نوبت صحبت كردن به او برسد ولي هيچ فرصتي به او داده نشود) مطرح مي شوند. شركت كنندگاني كه به عنوان گستاخ يا كمرو توصيف مي شوند ممكن است صرفا از قراردادهاي نوبت گيري متفاوتي استفاده كرده باشند.

يك استراتژي كه معمولا افراد پرحرف استفاده مي كنند اين است كه نقطه اتمام معمولي در صحبتشان وجود ندارد. يعني در پايان جمله مكث نمي كنند بلكه در نقاطي مكث مي كنند كه پيام كاملا نا مشخص است.

 

اصل همكاري ( co-operative principle)

در اكثر محاوره ها، فرضي زير بنايي وجود  دارد و آن اين است كه طرفين درگير در مكالمه،

با يكديگر همكاري مي كنند. اين اصل به همراه چهار اصل كه انتظار داريم طرف صحبت ما از آن ها پيروي كند، توسط فيلسوفي به نام پايول گرايس توصيف شد. كه به نام "اصول گرايسي" مطرح مي شوند.

1-    اصل كميت (quantity): پيام صحبت به اندازه مورد نياز باشد، نه كمتر و نه بيشتر از مقدار مورد نياز.

2-    اصل كيفيت ((quality: چيزي را نگوييد كه مي دانيد دروغ است يا شواهد كافي براي آن نداريد.

3-    اصل ارتباط (relation): چيزي گفته شود كه مربوط به موضوع باشد.

4-    اصل حالت (manner): واضح، مختصر و منظم صحبت كنيد.

 

نشانه هاي ترديد Hedge 

ما از انواع عباراتي به نام نشانه هاي ترديد استفاده مي كنيم تا نشان دهيم كه از اصول گرايسي در هنگام صحبت بهره مي جوييم. نشانه هاي ترديد به واژه ها يا عباراتي گفته مي شود كه براي نشان دادن اين كه واقعا مطمين نيستيم آن چه را كه مي گوييم صحيح يا كامل است ، به كار مي رود. در انگليسي ما از عبارات sort of يا kind of در مقام نشانه هاي ترديد استفاده مي كنيم. در واقع با استفاده از نشانه هاي ترديد مي خواهيم نشان دهيم كه چيزي ممكن است يا احتمال دارد و قطعي نيست.

 

معناي تلويحي implicature

زماني كه يك ايده يا يك محتوايي را به صورت تلويحي در متن يا مكالمه بگنجانيم يا برداشت كنيم. مانند: به در مي گم ديوار بشنوه.

 

دانش پيش زمينه اي (background knowledge) يا دانش مشترك (shared knowledge)

دانش پيش زمينه اي به طرحواره هاي ذهني(schemas) بستگي دارد.

ما طرحواره هاي زيادي در حافظه داريم كه براي تعبير آن چه مي شنويم يا مي خوانيم يا تجربه مي كنيم، به كار مي بريم. مثلا اگر شخصي تعريف كند كه در هنگام رفتن او به سوپر ماركت چه اتفاقي افتاد، معمولا به شما گفته نمي شود كه در سوپر ماركت چه اجناسي فروخته مي شود. شما از قبل طرحواره سوپر ماركت را به عنوان بخشي از دانش قبلي در ذهن داريد.

 

طرحواره هاي  پويا (scripts) شباهت بسياري به طرحواره دارد. طرحواره پويا اساسا يك طرحواره فعال است. يعني به جاي مجموعه اي از ويژگي هاي ثابت كه در طرحواره وجود دارد، در طرحواره پويا، يك سري از اعمال متعارف وجود دارند كه اتفاق مي افتند. مثلا شما در ذهن خود طرحواره اي پويا براي "سينما رفتن" داريد. درك ما از آن چه   مي خوانيم، مستقيما از واژه ها و جملات نوشته شده روي كاغذ ناشي نمي شود بلكه از تعبيري كه ما در ذهن خود از آن چه مي خوانيم داريم، ناشي مي شود. 

در حقيقت بعضي اوقات اطلاعات كليدي از دستورالعمل هاي مهمي كه داده مي شود به اين لحاظ حذف مي شود كه هر كسي آن طرحواره پوياي خاص را دارد.

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 16:56 توسط مهدی سعید بنادکی |